تبلیغات
قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر



شهدای آسمانی به پابوسی ضامن آهو آمدند

گزارشی از ورود پیکرهای شهدای خلبان به مشهد مقدس

 

 

خبر از آمدن ستاره ها شده است، ستاره های آسمانی که پس از گذشت سه دهه به آغوش خانواده های خود برگشتند و امروز به پابوسی ضامن آهو می روند.

چند روزی است که خبر کشف پیکر شهدای خلبان یاد و خاطره هشت سال دفاع مقدس را در دل مردم شهید پرور این ملت قهرمان زنده کرده است و آنها بی صبرانه لحظه شمار دیدار با شهدا هستند.

ستاره های آسمانی هر چند گاهی به زمینیان سر می زنند و روحیه ایثار و شهادت را در دل مردم زنده می کنند.

هنوز خبر از کشف پیکر شهدای خلبان نشده بود که خبری دل مردم شهید پرور مشهد را خوشحال کرد و آن هم میهمانی یک روزه شهدا و خانواده هایشان به پایتخت معنوی ایران بود. آنان به قدری نزد محبوب خود جایگاه والایی دارند که به میمنت حضورشان، آسمان شروع به باریدن گرفت.

برای استقبال از پیکر شهدا و خانواده های آنها به هوانیروز مشهد می روم، مسیر ورودی، سربازان دلیر اسلام به طور منظم ایستاده اند و برای هر ورودی احترامی قائل می شوند.

مسئولان، خبرنگاران و عکاسان را به باند فرودگاه ارتش راهنمایی می کنند و ما نیز با خودرو آماده شده به سمت باند پرواز می رویم.

نیروهای ارتش به صورت رژه در محل استقرار هواپیما مستقر شده اند و هر کس با شور و شوق فراوان، برای نشستن هواپیما چشم انتظاری می کشد.

شور و شوق دیدن شهدا به قدری بالا رفته است که همه سربازان و ارتشیان برای گرفتن زیر تابوت پیکر شهدا دعوا دارند و خدا خدا می کنند که ارشد شان آنها را انتخاب کند!

گویا دیگر اینجا فرمان نظامی کاربرد ندارد؛ سربازان و ارتشیان با نظم خاصی جهت ادای احترام به پیکر شهدا ایستاده اند و می خواهند بگویند گرچه شما دیروز رفتید و به وظیفه خود عمل کردید، اما امروز ما ادامه دهنده راه شما هستیم.

هواپیما به سمت جایگاه استقبال نزدیک می شود، تپش قلب ها شدت می گیرد و مسئولان ارتش به استقبال پیکر و خانواده شهدا می روند.

در لابه لای جمعیت صدای ناله به گوش می رسد و برخی ها در گوشه ای از باند و در تاریکی شب نشسته اند و مانند ابر بهاری گریه می کنند.

فضای باند عطر و بوی شهدا به خود گرفته است، اولین خانواده شهیدی که از هواپیما بیرون می آیند، خانواده شهید سرلشگر صالحی هستند که پیکر مطهر این شهید به عنوان اولین شهید خلبان هشت سال دفاع مقدس شناخته شده است.

با ورود به خاک مشهد، خبرنگار ما سراغ ناهید حسن علی، همسر اولین شهید خلبان دفاع مقدس می رود و او در گفت وگویی صمیمانه به همه سؤالات پاسخ می دهد.

حسن علی در خصوص شهید صالحی می گوید: «همسر من به عنوان اولین شهید خلبان هشت سال دفاع مقدس بعد از 32 سال به آغوش من و دخترم برگشته است.»

وی ادامه می دهد: «خیلی خوشحال هستم که با فرزند و همسرم به پابوسی امام هشتم(ع) آمده ایم و سال ها بود برای چنین صحنه ای لحظه شماری می کردم.»

وی در خصوص روحیه شهادت طلبی ملت ایران در مقابله با تهدیدهای دشمنان می گوید: «ملت ایران خیلی بیشتر از آن که کشورهای دیگر تصور کنند قوی و مستحکم و استوار هستند.»

پیکر شهدا و خانواده های آنها به ترتیب از هواپیما خارج می شوند و مسئولان نیز با شاخه های گل به استقبال خانواده شهدا می روند.

دومین خانواده شهیدی که وارد خاک مشهد می شود، خانواده شهید خالد حیدری هستند که پس از استقبال مسئولان، خبرنگار ما به سراغ آنها می رود و از حال و هوای این شب و روزهای آنها می پرسد.

دختر شهید خالد حیدری در گفت وگو با خبرنگار ما می گوید: «خیلی خوشحال هستم که امروز با پدرم به پابوسی امام هشتم(ع) می روم.»

وی ادامه می دهد: « دو شب قبل از شنیدن خبر کشف پیکر پدرم، خواب دیدم که برایم آهو آوردند و هنوز به دنبال تعبیر این خواب بودم که خبر کشف پیکر پدرم به گوش مان رسید و تعبیر خواب آن بود که امام رضا(ع) ضامن آهو است و امروز ضامن پدر من شده است و آهوی ما به خانه بازگشت.»

همسر شهید حیدری نیز در گفت وگو با خبرنگار ما می گوید: «خیلی خوشحال هستم که چنین شهیدی را تقدیم انقلاب اسلامی ایران کردیم و امروز با دختر و همسرم به پابوسی امام هشتم(ع) می رویم.»

اینجا اختیار اشک ها با خود نیست، وقتی چشم های نمناک خانواده شهدا را نگاه می کنی، دلت به لرزه در می آید که چقدر سخت است فراق سه دهه از عزیزترین فرد یک خانواده.

پیکر شهدا بر روی دوش سربازان اسلام و با احترام و فرمان های نظامی به سمت خودروها منتقل می شود.

قرار است پیکر پاک شهدا به سمت حسینیه هوانیروز برود و بر پیکر پاک و مطهر آنها زیارت عاشورا قرائت شود.

جلوتر از پیکرها و خانواده شهدا به سمت حسینیه می روم، مقابل حسینیه جمعیت زیادی منتظر پیکرهای شهدا هستند و سربازی با شور و شعف فراوان، اسپند دود می کند.

با ورود خودرو، پیکرهای شهدا بر روی دوش مردم قرار می گیرد و عاشقان شهدا با دریایی از اشک، پیکرهای شهدا را به سمت حسینیه می برند.

ناله ها به اوج خود می رسد، کودک و نوجوان، پیر و جوان، زن و مرد سعی می کنند گوشه ای از تابوت را بگیرند و خود را به پیکر شهدا متبرک کنند.

پیکرها با ناله های مردم به محل حسینیه می رود و هر کسی از فرصت استفاده می کند و قلم به دست می گیرد و بر روی تابوت شهدا بزرگ می نویسد: «شهدا شرمنده ایم، فقط شفاعت ...!!!»

شور مردم وصف ناپذیر است، اینجا تداعی لحظه های ناب رزمندگی است و هیچ کس ساکت نیست و تنها گریه، حرف اول را می زند.

بعضی ها را هر چه می کنند، نمی توانند از پیکر شهدا جدا کنند و با صورت های خیس از اشک و با ناله یا حسین(ع) آنها را از کنار پیکر شهدا فاصله می دهند تا دیگران هم بتوانند پیکر شهدا را زیارت کنند.

زیارت عاشورا شروع می شود، آنهایی که بوی جبهه های جنگ بر مشام شان است، یاد آن زیارت عاشوراهایی که رزمندگان در سنگرهای عرفانی خود می خواندند، برایشان زنده می شود.

«انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»

اینجاست که هر عاشقی در کنار کوله باری از حوائج، تنها شهادت را طلب می کند و برخی ها با انگشت بر روی پیکر شهدا می نویسند: «اللهم الرزقنا شهاده ...!»

این شب برای هر خبرنگار و عکاس و ارتشی و سرباز، شبی به یاد ماندنی بود که شاید دیگر چنین فرصتی برای هیچ کس پیش نیاید.

خدا نکند روزی برسد که شهدا را فراموش کنیم و عکس آنها را ببینیم اما عکس آنها عمل کنیم.

 

سید ابوالفضل موسوی یکتا



پیج رنک گوگل