دوشنبه 30 تیر 1393  11:50 ب.ظ
توسط: نشان سرخ

و اما پرواز...

خورشید شلمچه غروب کرده بود. ظلمت، کربلای آریایی را فرا گرفته بود.

به‌ناگاه گلوله‌ای زوزه‌کشان سینه‌ای را شکافت... پهلوانی اسطورهای همچون رستم بر زمین افتاد، رستمی که رفته بود تا سرزمین پارسی را از زیر سایه‌ی سیاه دیوهای شیطانی آزاد سازد. او را چریک پیر می‌خواندند؛ باباشریف را. بابایی که رفت تا شرافت اسلام را زنده نگه دارد، تا نگذارد عزت ایرانی زیر چکمههای  شیطانی دشمن لگدمال شود.

همو که گلولهای خصمانه، سینهاش را شکافت، و خونش، فوارهزنان جاری شد. اما همانجا، شاید جایی کمی دورتر، دوستی منتظر همرزم خویش بود، سیدی از تبار خوبان. او منتظر برادرش بود، بزرگمردی از تبار شهادت که ابوالفضل‌وار دوشادوش حسینش خون فشانی کرد.

سیدعلی منتظر چریک پیر بود، او در این چند سال جنگ و دفاع مقدس همچون برادر کنار محمدابراهیم بود، آنان عهد بسته بودند تا با یکدیگر شربت شهادت بنوشند و بسوی حق پر بکشند. او نیز باید سپیدهدم حرکت میکرد، باید میرفت تا جانش را فدا کند، تا بلکه جان دیگران در امان بماند.

و دیری نپایید که او نیز پر کشید، به عهد خود وفا کرد و بسوی یار دیرینهاش شتافت تا «عند ربهم یرزقون» گردد.

اما این دو یار با رفتنشان دلی را خون کردند...

همو که داغ محمدابراهیم دلش را خون کرده بود و با شهادت سیدعلی، دیگر طاقتش طاق شده بود، اما افسوس که او باید میماند! چرا که پروردگارش اینگونه خواسته بود، او باید میماند تا فرزندانش بدون فرمانده  نباشند، تا بابای همه باقی بماند.

محمدحسن، بابانظرِ جبههها بود و نظرکرده‎ی خدا. مرد آهنی دلخون بود از بی‌وفایی دویار و برادرش؛ و سالها در خلوت سخن میگفت با سیدعلی، با چریک پیر...

و این انتظار ده سال ادامه یافت، تا اینکه او نیز حکم شهادتش را از خدا گرفت...

پروردگارش خواسته بود تا او در نزدیکترین فاصله به معبودش، درست بر قلهی کوهی در ارتفاعات کفارستان بسویش پر بکشد. تا بابای مهربان بسیجی‎ها، روح خسته و تن زخم‎خورده از ترکشهای جبههاش را همچون کبوتری تشنه‌ی پرواز، از قفس تنگ دنیا برهاند و بی‎درنگ پر بکشد، تا مهمان برادرانش باشد.

و اما پرواز، رسم عاشقان است، درست همانجا که با شهادت بابانظر، میهمانی سه برادر نزد پروردگارشان کامل گشت. بابانظر نیز به آنها پیوست تا این انتظار طاقت‎فرسا به پایان برسد، و سه یار و سه سردار، دیدار از سر گیرند و شرح دلتنگیهای خویش را با یکدیگر بازگویند، در جوار پروردگارشان... .

یادشان همواره گرامی...

طاهره قنبری(نوه‎ی شهید شریفی)


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 13 مرداد 1393
نظرات()   
   
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

صفحه نخست..........چهارشنبه 21 بهمن 1394

30 نما از پرواز شهید مدافع حرم «حاج جواد محمدی»؛ از فرودگاه تا بهشت رضا (ع)..........سه شنبه 20 بهمن 1394

مراسم استقبال، وداع و تشییع پیکر پاک شهید مدافع حرم «جواد محمدی» در مشهد برگزار می شود..........شنبه 17 بهمن 1394

اطلاعیه قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر به مناسبت شهادت شهید مدافع حرم حاج جواد محمدی..........شنبه 17 بهمن 1394

بزرگداشت سرداران خراسانی عملیات کربلای 5 در مشهد..........سه شنبه 22 دی 1394

مراسم عزاداری دهه‌ی آخر صفر در خیمه الشهدا..........دوشنبه 16 آذر 1394

گزارش تصویری مراسم عزاداری دهه دوم محرم..........یکشنبه 10 آبان 1394

زیر پرچم اهل بیت (ع) در خیمه‌الشهدا..........چهارشنبه 6 آبان 1394

ویژه‌نامه اجلاسیه هفتم..........شنبه 10 مرداد 1394

گزارش تصویری از هفتمین یادواره سرداران شهید؛ بابانظر، شریفی و ابراهیمی..........جمعه 9 مرداد 1394

هفتمین یادواره سرداران شهید نظرنژاد، شریفی و ابراهیمی در مشهد برگزار می شود..........چهارشنبه 7 مرداد 1394

محفل قرآنی یادبود شهدا برگزار شد..........شنبه 6 تیر 1394

ویژه‌نامه‌ی نخستین یادواره‌ی سردار شهید ابوالفضل رفیعی..........سه شنبه 12 اسفند 1393

وصیت‌نامه‌ی شهید..........یکشنبه 3 اسفند 1393

صعود فرمانده..........یکشنبه 3 اسفند 1393

همه پستها

رهبری
شهید آوینی

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic