تبلیغات
قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

ش ه ی د

سردبیر- چهار حرف است؛ ش ه ی د... فقط همین!

اما معنایش، به‌قدری ژرف است و بی‌انتها که هر حرفش را دریایی است برای غرق شدن!

و ما همچنان، چون ساحل‌نشینانی دریا ندیده، پای بر آب می‌زنیم و دل خوش می‌کنیم به تَر شدن! و براستی که چه تَر شدنی؟! غوطه‌ور شدن در نیلگون دریا کجا و بر لب ساحل نشستن کجا؟!

دلمان آب دریا می‌خواهد و تلاطم امواج را، دلمان دریا می‌خواهد، شهید می‌خواهد، شهادت می‌خواهد... .

چه رسم ناخوشایندی است حسرت کشیدن، و دیدن، و ماندن. آنجا که نه تاب ماندن باشد و نه پای رفتن، و تو محکوم می‌شوی به ساحل‌نشینی، به زمین‌نشینی! نه بال و پَر پرواز داری و نه شنا کردن بلدی. اما نه! اگر دلت آسمانی شود، دریایی شود، نه بال می‌خواهی برای پرواز و نه رسم شنا کردن باید بیاموزی. فقط و فقط باید دلت را بسپاری به دست امواج و نسیم تا راهی شوی... که طریق شهادت هنوز هم گشوده است.

بال بگشا، دل به دریا بزن، به نسیم... که قرار است فوج فوج آدم بیاید بر سر مزارِ شهید، که مزارِ شهدا، زیارتگاه عاشقانِ در حسرتِ پرواز است. که راه را نشانت داده‌اند و طعم دریا و آسمان را به یک زیارت خواهی چشید، با یک شهید. جرعه جرعه گوارایت باد، نوشیدن طعم خوش شهادت از طریق زندگی شهدا!

پس دلت را به شهدا بسپار؛ به بابانظر، به چریک پیر و به سید عارف... .



پیج رنک گوگل